مقاله با عنوان جامعه شناسی – فمینیسم – سووشون

مقاله با عنوان جامعه شناسی – فمینیسم – سووشون

99,900 تومان

فصل دوم

نقد جامعه شناختی سووشون

 

درآمد

میراث روایی فرهنگ ما عملاً محدود به انواع قصه است. در همه‌ی گونه‌های قصه‌ی کهن از حماسه‌ها و ماجراهای عاشقانه گرفته تا روایت‌های تعلیمی و عرفانی و حتی حکایت‌های عامیانه بیش و کم سایه روشنی از احوال زمانه و مناسبات اجتماعی یافتنی است اما نسبت جامعه و روایت همواره در هاله‌ای از ابهام می‌ماند. دست کم برای مخاطب ناآشنا، قصه‌ی کهن در نگاه نخست تصویر و تصوری روشن از جامعه نمی‌آفریند.

آشنایی با روایت داستانی فرنگی در روزگار معاصر قلمرو یکسره تازه‌ای در ادب روایی ایران گشود. اثرپذیری گسترده و آشکار از جامعه اساساً یکی از شاخصه‌های ادبیات پس از مشروطه قلمداد می‌شود. رمان و داستان کوتاه فارسی غالباً به شکلی روشن و آشکار آیینه‌دار جامعه می‌شود. این البته تا حدود زیادی همسو با روح زمانه در جهانی‌ترین مفهوم آن است. از پایان

سده‌ی نوزدهم و به ویژه از سده بیستم به این سو جامعه در مرکز توجه قرار گرفت و آدمی شناختی خود آگاه به جنبه‌ی اجتماعی خویشتن یافته است. غالباً آثار ادبی حتی پژوهش‌های نقد ابدی از منظری اجتماعی نگاشته و ارزیابی می‌شوند در این زمینه ادبیات داستانی و به ویژه رمان جایگاهی بی‌بدیل دارند.

گزافه نیست اگر رمان را اجتماعی‌ترین قالب ادبی و حتی هنری به شمار آوریم. رمان فارسی نیز با آنکه سابقه‌ای دیرپای ندارد از چشم‌انداز جامعه شناختی بسیار تأمل برانگیز است. سووشون که بی‌تردید یکی از کامیاب‌ترین رمان‌های معاصر است از اجتماعی‌ترین رمان‌های فارسی نیز به شمار می‌رود.

در این فصل می‌کوشیم جوانب پیوند سووشون و جامعه را بررسی کنیم. در مرحله‌ی نخست در گردشی کوتاه، چشم‌اندازی عمومی از فضای جامعه‌ی سووشون به دست می‌دهیم. به دور از هرگونه داوری و تأمل. کار ما در

این مرحله شبیه به نقشه‌برداری از فراز آسمان است و به عبارتی معرفی یک جامعه به روایت دو بعدی عکس. در اینجا ما با شیراز و پیرامون آن و سال‌هایی که وقایع رمان ظاهراً به آن تعلق دارد سروکار داریم. عناصر متنوع جامعه اعم از طبقات و گروه‌های انسانی یا نهادهای اجتماعی، فارغ از هرگونه داوری و ارزش‌گذاری جستجو می‌شوند. در مرحله‌ی بعد به تعامل و تحول این عناصر توجه می‌شود و جامعه را از چشم‌اندازی تحولی ـ و نه ایستا ـ بررسی می‌کنیم و از عکاسی به فیلم‌برداری می‌رسیم. در حقیقت مظاهر تغییر و تضاد مورد توجه قرار می‌گیرند و به ویژه جامعه به عنوان ساختاری در حال گذار و دیگرگونی می‌نگریم. جامعه‌ای که با تعلیق و بی‌ثباتی دست به گریبان است. جامعه‌ای که از هنجارها و نظام ثابت پیشین گسسته و در جستجوی وضعیت تعادلی تازه است. پس از آن به راوی نزدیک می‌شویم. می‌کوشیم دریابیم چه چیزهایی توجه نویسنده ـ راوی را جلب کرده

است و او با کدام چشم و نگاه جامعه را می‌نگرد. می‌خواهیم روایت راوی را روایت کنیم. در نسبت راوی با جامعه و تأثیری که این نسبت بر نسبت روایت و جامعه می‌نهد درنگ کنیم. شخصیت‌پردازی و داروی آشکار و پنهان راوی نسبت به شخصیت‌ها و طبقات و جریان‌ها را تحلیل کنیم و مخصوصاً نیک بنگریم که راوی در باب تحول جامعه ایران که جان مایه‌ی روایت است چگونه می‌اندیشد. در نوبت بعدی روایت راوی از منظری تحلیلی و بیش و کم نقادانه ارزیابی می‌شود. پرسش مرکزی این بخش آن است که روایت چه مایه آیندی واقع‌نما و تمام نمای جامعه است. آیا روایت بازتاب جامعه‌ای معین از یک مقطع تاریخی. جغرافیایی مشخص است یا احیاناً در آن جابه‌جایی‌ها و تصرفاتی نیز راه یافته است؟ آیا روایت چند لایه است؟ به ویژه برسر نمادپردازیهای روایت و ارجاعات تاریخی ـ افسانه‌ای آن درنگ می‌کنیم. سرانجام

نسبت ساختار روایی سووشون و ساختار جامعه تأمل می‌کنیم.

 

 

بخش اول: سووشون در نخستین دیدار

سووشون در شیراز می‌گذرد. به تعبیر دقیق‌تر در شیراز و پیرامون شیراز. در سراپای این رمان چشم‌اندازهای مختلفی از این شهر کهن پیش چشم خواننده گشوده می‌شود. اساساً یکی از ویژگی‌های این رمان و برخی رمان‌ها و حتی اشعار هم روزگار آن رنگ محلی یا صیغه‌ی اقلیمی است. در این آثار برخلاف شعر کلاسیک و قصه‌ی کهن بافضایی کلی و موقعیتی غالباً بی‌نام و نشان روبه‌رو نیستیم. بلکه فضایی که شاعر و نویسنده در آن نفس می‌کشد به شیوه‌ای روشن در اثر نمایانده می‌شود. از این رهگذر هنرمندان برپایه‌ی تعلق محیطی خود چشم‌اندازهای تازه‌ای می‌آفرینند. چشم‌اندازهایی که از لحاظ زبان، عناصر تخیل، عاطف و حتی اندیشه متمایزند. در حالی که آثار شاعر و راوی قدیم و حتی بسیاری از شاعران و نویسندگان معاصر نسبت وثیق و روشنی با زیستگاه و به طور کلی جهان پیرامون هنرمند ندارد. اساساً فضای

شده در اثر فاقد دقت و هویت است. شعر امروز ایران با نیما به طور جدی رنگ محلی گرفت شعرنیما بی‌هیچ پروا و تکلف از نشان‌های بومی و اشارات جغرافیایی به شمال و حتی واژه‌های طبری سرشار می‌شد. دنباله روان نیما نیز بیش و کم به صیغه‌ی اقلیمی توجه نشان دادند. مثلاً شعر اخوان رنگی خراسانی دارد و شعر فروغ یادآور فضای تهران است و در شعر منوچهر آتشی فضای جنوب را بار می‌یابیم.۱ در ادبیات داستانی نیز رنگ محلی و توجه به روایت بخش‌های مختلف ایران از اساسی‌ترین تمایزات روایت معاصر به شمار می‌رود. اصولاً داستان امروز به نسبت قصه‌ی کهن بر روشنی توصیف موشکافانه، دقیق و مستند فضاها و وقعیت‌ها تأکید می‌کند. در قصه‌ی قدیم غالباً حتی کشور مشخص نیست. اگر نامی از سرزمین یا شهری برده می‌شود به آسانی با هر شهر و کشور دیگر قابل جابه‌جایی است. به تعبیری قصه‌ی قدیم بی‌بهره از هویت جغرافیایی است چنان که نشان از

تاریخی نیز در میانه نیست اما داستان در معنای امروزی آن با جامعه‌ای ملموس و دارای هویت تاریخی و جغرافیایی سروکار دارد. حتی اگر در شهری موهوم و فرضی بگذرد مانند داستان‌های فاکنر که در شهر خیالی یوکنا پافاتا می‌گذرد. روایت‌هایی که رنگ محلی غلیظی دارند از چشم‌انداز جامعه شناختی اهمیت ویژه‌ای دارد و گونه‌گونی جوامع و فضاهای اجتماعی یک سرزمین را در درون کلیت به ظاهر یک دست آن نشان می‌دهند. در میان رمان‌ها و داستان‌های کوتاه فارسی برجسته‌ای که از لحاظ رنگ محلی تشخص دارند، سووشون مقامی ارجمند دارد. البته در کنار سووشون باید از داستان‌های صادق چوبک و احمد محمود یاد کرد که انعکاس فضای جنوب را در بسیاری از آنها می‌توان بازیافت. محمود دولت‌آبادی نیز چهره‌ی شاخص دیگری است که به رنگ خراسانی روایتش شناخته می‌شود. توضیح این نکته ضرورت دارد که رنگ محلی صرفاً با اشاره به نام یک یا چند موقعیت

جغرافیایی و احتمالاً نام چند محله و خیابان و به کارگیری چند واژه و ضرب‌المثل حاصل نمی‌شود، بلکه بازسازی کامل و همه جانبه‌ی یک فضای محلی در روایت است که می‌تواند حال و هوا و چشم‌اندازی متمایز را بیافریند. برای فهم دقیق این معنا می‌توان سووشون را با یکی از مشهورترین داستان‌های هدایت ـ داش آکل سنجید که هر دو در شیراز می‌گذرند. اما روایت هدایت از نظر محلی پررنگ نیست. در سووشون اشارات مکانی و روایت موقعیت‌ها بسیار گسترده است و چه بسا در کشاکش وقایع رمان چندان توجه مخاطب را جلب نکند اما مخاطب ناخواسته خود را در فضای شیراز که با دقت و ظرافت بسیار راوی ترسیم شده، احساس می‌کند. شیرازی که ویژگی‌های محلی و ممتاز خود را به روشنی می‌نماید. البته شیراز سووشون حتی در زمان نگارش آن، گردآلود غبار تاریخی است. شیرازی است که با آن فاصله داریم. از این رهگذر بیش و کم روایت سرشار از حس نوستالژی

. درست است که روایت هدایت نیز در داش آکل آمیخته با حس غربت و نوستالژی است اما روایت دانشور در عین حال بسیار ملموس‌تر است. در شیراز دانشور می‌توان زیست اما شیراز هدایت ملهم از فضای افسانه‌ای شیراز کهن است؛ فضای آرمانی‌ای که در شعر مغانه‌ی حافظ جلوه می‌یابد. شیراز هدایت چندان از عالم قصه به در نیامده است. اما شیراز از دانشور راستین و داستانی است. البته در این که شیراز سووشون در کجای تاریخ جای دارد چون و چرای بسیار است که در جای خود به آن اشاره خواهیم کرد. اما در آغاز می‌خواهیم در تورقی شتابان سیمای کلی این شهروندان را از خلال روایت باز یابیم.

روایت ما را از مکان‌های فراوانی گذر می‌دهد. بسیاری از این مکان‌ها برای مخاطب امروزین جلوه‌ای به شدت تاریخی دارد و حسی را که از دیدن اثر باستانی یا موزه به دست می‌هد، در او بیدار می‌کند، اما در درون

فضای روایت این مکان‌ها گویی غباری از تاریخ بر چهره ندارند و آدمیان داستان بسیار با آن صمیمی و خوگرند و این خود شاید یکی از اسباب تاریخی ساختن روایت است. بخشی از این مکان‌ها مذهبی هستند و با اعتقادات و پندارهای دینی مردم گره خورده‌اند.

الف . مکانهای مقدس

مهم‌ترین مکان‌هایی که در این رمان به گونه‌ای با آیین‌های مذهبی نسبت می‌یابند از این قرارند: ۱ـ باباکوهی ۲ـ هفت تن ۳ـ شاه چراغ ۴ـ کوه مرتاض علی ۵ـ خانقاه ۶ـ سیبویه ۷ـ درخت گیسو.

۱ـ باباکوهی

خاکجای عارفی است که گفته‌اند در پایان سده‌ی چهارم و اوایل سده‌ی پنجم می‌زیسته است. نام کامل او شیخ ابوعبدالله محمدبن عبدالله است. از مریدان شیخ ابوسعید بن ابی‌الخیر و امام قشیری بوده است. گویا با ابوعلی

 

 

فصل سوم

معرفی رویکرد فمنیسم

 

 

رویکرد فمینیستی نقد ادبی

در میان شیوه‌ها و رویکردهای نقد ادبی، فمینیسم نامی است، که تنها در دو سه دهه‌ی اخیر بر سرزبان‌ها افتاده با این همه چه بسا کنجکاوی‌های فراوانی را برانگیزد و مخصوصا به شدت مستعد مجادلات دامنه‌دار رسانه‌ای و غیردانشگاهی نیز هست. اما با آن که هر جا به شیه و زبانی از آن سخن هست معرفی علمی و دانشگاهی آن با دشواری و ابهام بدفهمی بی‌اندازه همراه است. از فمنیسم در جایگاه یک شیوه‌ی نقد ادبی به هیچ روی تعبیری واحد یا تا اندازه‌ای یگانه یافتنی نیست. از این فراتر اساسا شمار قابل توجهی از ناقدان و نگارندگان کتاب‌های نقد ادبی کتاب‌های نقد ادی در معناداری سخن گفتن از چنین رویکردی از در انکار در‌می‌آنید: یا در میزان استقلال و اصالت آن به دیده‌ی تردید می‌نگرند.

مباحث این رویکرد چندان با جریان عام فمنیسم درآمیخته است که گاهی به نظر می‌رسد نقد ادبی فمنیستی تنها مجموعه‌ای از اشارات تلویحی و پراکنده مبارزان و اندیشگران فمنیست در محتوای اعتراض‌ها، نقدها و آرمان‌های پرشمار و گونه گون است. حتی هنگامی که نویسنده‌ی زن برجسته‌ای چون ویرجینیاوولف خواست درباره‌ی مناسبات زن و داستان قلم بزند عملا عمده‌ی حجم کتاب کوچکش، اتاقی از آن خود خواسته و ناخواسته به مسائل عمومی زنان و نگاه تاریخی به حضور و تحلیل زنان در عرصه‌ی زندگی و نه تنها داستان و ادبیات- معطوف شد.

بانوی نویسنده ممتاز دیگر، سیمون دوبوار هم در کتاب دراز دامن و نام‌آور جنس دوم برخلاف انتظار کمتر به نقد ادبی زنانه پرداخته است. حتی در بخش‌هایی، که مثلا به برتون و استاندال یا شاعران و نویسندگان دیگر پرداخته می‌شود، ادبیات گویی محملی است برای فهم نگاه

مردان و به طور کلی جامعه به زنان و ادبیات بیشتر ابزار تحلیل است تا موضوع آن. اساسا بسیاری از چهره‌های نقد فمینستی از هواخواهان و حتی رهبران پرشور این جنبش هستند و به نظر می‌آید می‌کوشند ادبیات و نقد ادبی را در زمینه‌ای بسیار شامل‌تر ببیند، همین است که غالب بحث‌هایی که پیرامون این رویکرد نقد طرح می‌شود بیشتر به مقدمه‌پردازی بسیارطولانی در زمینه‌ی مسائل بسیار کلان مربوط به زنان توجه می‌کند مانند مذکر بودن تاریخ، جنس دوم بودن زنان، سیطره‌ی نگاه مرد سالار بر همه‌ی ساحات فرهنگ حتی زبان و مسائلی از این دست. چیزی که به هیچ روی در روی‌کردهای دیگر نقد ادبی مشهور نیست مثلا مرز میان جامعه‌شناسی یاروان‌شناسی با نقد جامعه‌شناختی یا روان‌کاوانه به سهولت قابل تشخیص است و در گزارش شیوه‌ی کار این نقدها الزامی به پرداختن به دانش‌های دامن‌گستر جامعه شناسی و روان‌شناسی نیست.

فمنیسم در مفهوم عام خود سبی بیشتر از نقد ادبی فمنیستی پریشان‌وار و سامان‌گریز و گونه‌گون است و مهم‌تر از همه آن که جریانی است که پیوسته روی در شدن دارد و هنوز در حال شکل‌گیری است بنابراین تحلیل آن از چشم‌اندازی فراگیر و شامل ممکن نیست.

در معرفی فمنیسم غالبا از آغاز به مخاطب هشدار می‌دهند که تعریف معین، ریشه‌شناسی روشن و روش‌شناسی ویژه‌ی این مفهوم، تقریبا معنای محصل و وجودخارجی ندارد. باید پذیرفت«هیچ تعریف جامعه و واحدی از فمنیسم وجود ندارد، فمنیسم نه مادران بنیان‌گذار خود را می‌شناسد- مقایسه کنید با پدران مارکسیسم و روان‌کاوی که به ترتیب مارکس و فروید هستند- و نه روش‌شناسی خاص خود را دارد۱» اساسا شاید بهتر باشد دل به پیشنهاد هوشمندانه‌ی رامان سلون بسپاریم و به جای آن که فمنیسم را یک نظریه یا حتی مجموعه‌ای از نظریه‌ها به شمار آوریم آن را «گونه‌ای سیاست فرهنگی»

قلمداد کنیم۲. این سیاست فرهنگی که به هیچ روی سرشتی وحدت مدار و یک پارچه ندارد آشکارا ساز و کاری واکنشی دارد. بی‌هیچ مجامله و تعارفی فمنیسم بیش از آن که «چه می‌خواهم» باشد «نمی‌خواهم» است و اغلب رویکردی سلبی دارد تا ایجابی. شاید بتوان نقطه‌ی عزیمت فمنیسم را روی‌آور شدن به جامعه از رهگذار ؟؟؟ در امکانات و شرایطی دانست که بیشتر از زنان دریغ می‌دارند مثل امکان تحصیلات عالی، دست‌یابی به مشاغل برتر به ویژه مدیریت‌های کلان‌تر و حساس‌تر، آسان‌سازی انجام کارهای خانه به یاری تکنولوژی و …۳

بدین سان فمنیسم به یک معنای البته بسیار دقیق، رویکردی جامعه‌شناختی است. همین‌جا باید یادآور شد که یکی از اساسی‌ترین دشواری‌های مطالعه فمنیسم و رویکرد نقد ادبی فمنیستی آمیختن آن با قلمروهای دیگر مخصوصا جامعه شناسی و روان شناسی است به ویژه نقد ادبی فمنیستی گاه شعبه‌ای از نقد جامعه شناختی، گاه نقد

روان‌شناختی با نقد ؟؟؟ ساختارگرا به شمار رفته است و تبار آن را به آموزه‌های مارکس وانگلس فروید و لاکان یا دریدا بازگردانده‌اند. البته این تنوع زاییده طبیعی گونه‌گونی گرایش‌های فمنیستی است. کوشش‌های فراوانی برای دسته‌بندی گرایش‌های فمنیستی صورت گرفته است اما هرگز به بخش‌بندی موجه و معتبری که پایان‌بخش نزاع‌ها باشد دست نیافته‌ایم. گاه از سه موج- اول، دوم و سوم- فمنیسم یاد می‌شود که بر پایه‌ی مقاطع زمانی ویژه‌ای است که به نظر می‌آید فعالیت فمنیسم در آنها متمرکز بوده یا به گونه‌ای نقاط عطف به شمار می‌روند. البته در این بخش‌بندی تاریخی چون و چرای فراوان می‌توان کرد از جمله این که در فواصل این سه مقطع معین فعالیت‌های تامل برانگیز کم نبوده است برخی در برابر می‌کوشند بر پایه‌ی خانواده‌های نظری و نه تاریخی به گونه‌شناسی فمنیسم دست یازند. عده‌ای از سه دسته‌ی اصلی فمنیسم لیبرال، فمنیسم مارکسیستی یا سوسیالیستی

فمنیسم رادیکال سخن می‌گویند اما گاه آمیزه‌ای از این دسته‌ها را می‌توان سراغ کرد. همچنین برخی فمنیسم روانکاوانه، فمنیسم پسامدرن یا پساساختارگرا، فمنیسم سیاه فمنیسم همجنس‌گرا و چندی دیگر و ابر این سه می‌افزایند که باز قابلیت ترکیبی این‌گونه‌های اخیر نیز می‌تواند گونه‌های تلفیقی نوینی را بیافریند.۴

ناگفته پیداست برای آن که بتوانیم چشم‌اندازی از رویکرد نقد فمنیستی یا به تعبیر دقیق‌تر از سایه روشن آن به دست دهیم ناگزیریم از گذرای کوتاه در قلمرو فمنیسم در مفهوم عام و متنوع بیاندازیم.

فمنیسم چنان که پیشتر یادآور شدیم جریانی انتقادی و واکنشی است، فمنیسم غالبا با نگاهیی انتقادی به جامعه در زمینه‌ای تاریخی می‌آغازد. نقد فمینستی در جست‌وجوی سازوکارهایی است، که جامعه که مسلما جامعه‌ای است مردسالار- بر آن استوار است و نیز در تعقیب سازوکارهایی است که از این جامعه‌ی مردسالار محافظت

فصل چهارم

نقد فمینیستی سووشون


 

سووشون چه در زمان نگارش و چه روزگار ما که چند دهه از انتشار آن می‌گذرد از برجسته‌ترین رمان‌هایی است که می‌توان جهان درونی و نگاه ویژه‌ی زن ایرانی را در آن جست و جو کرد. دانشور از رهگذر و دقت در کار و بار زری سووشون را پیش می‌برد و ما از دریچه‌ی چشم انداز زری با دنیای رمان آشنا می‌شویم. این دریچه‌ی تازه بی‌تردید نقطه‌ی عطفی در ادبیات داستانی ایران به شمار می‌رود. در حقیقت سووشون را باید نقطه‌ی عزیمت روایت زنانه‌ی ایرانی قلمداد کرد. بدین سان تأمل در سووشون از چشم‌انداز مطالعات فمینیستی اهمیت ویژه‌ای دارد.

جدا از آن که سووشون توسط نویسنده‌ای زن قلمی شده و جدا از آن که قهرمان اصلی آن یک زن است، از زنان بسیار دیگر و رنج‌هایشان سخن می‌گوید و به طور کلی جایگاه زن ایرانی را در جامعه توصیف و نقد می‌کند. اما سووشون با آنکه از نظام مردسالار بارها و بارها خرده گیرانه و به تلخی سخن رانده، همه جا نتواسته

است خود را از دام فراگیر آن برهاند و در برخی مواضع خواسته یا ناخواسته بدان گردن نهاده است. از این رو می‌توان این رمان را ـ که خود کوشیده منتقد نظام موجود باشد ـ نقد کرد. در این فصل می‌کوشیم ابتدا اهمیت و جایگاه سووشون را از دید فمینیستی به ویژه در قلمرو ساختار روایی آن بررسی کنیم. پس از آن به روایت نقادانه‌ی رمان می‌پردازیم و می‌کوشیم با سیمایی که دانشور از زن ایرانی ومشکلات و مسائلش ترسیم کرده، ‌دیدار کنیم. در واپسین گام به نقد فمینیستی روایت می‌پردازیم. در این مرحله با نگاهی منتقدانه به شخصیت‌های زن و کاروبارشان در این رمان خواهیم نگریست و کاستی‌های روایت را از دید فمینیستی بررسی خواهیم کرد.

الف) روایت زنانه:

سیمین دانشور را می‌توان نخستین بانوی ایرانی دانست که به زبان فارسی داستان ـ در مفهوم امروزی و فرنگی

ـ نوشته است. پیش از او هیچ زن دیگری را سراغ نداریم که به خود جرأت انجام چنین کاری را ـ که اساساً کاری منحصراً مردانه به شمار می‌رفت ـ داده باشد. البته امینه پاکروان پیشتر به زبان فرانسه داستان‌هایی نگاشته بود.۱

اگر دانشور به عنوان اولین داستان نویس فارسی زبان شناخته شده است، زنان داستان‌های او نیز اولین نسل زنان زنده، ملموس و حقیقی داستان فارسی هستند. پیش از او چهره‌ی زنان در ادبیات فارسی تنها توسط مردان توصیف می‌شد و بی‌تردید مردان، شخصیت زنان را بر پایه‌ی شناخت‌ها یا آرمان‌هایشان می‌آفریدند. پس جای شگفتی نیست که چهره‌ی زن در ادبیات مردسالار کلاسیک اینهمه با زن حقیقی فاصله دارد.

با یک نگاه کلی به ادبیات گذشته می‌بینیم که زن نقشی کاملاً منفعل و وابسته به مرد داشته و همیشه از نگاه مردان دیده شده است. زن هیچ گاه سعی نکرده ـ یا

نیافته ـ خود قلم به دست گیرد و نقشی از مشکلات، احساسات و عواطف خویش بنگارد. همیشه ترجیح داده است به جای آنکه به صورتی مستقل پا به میدان نهد در سایه‌ی حمایت مردی قدرتمندتر و پررنگ‌تر از خود نمایان شود. در ادبیات معاصر نیز این مسأله بیش و کم چشمگیر است. در بوف کور هدایت دو چهره‌ی کاملاً متناقض زن به نمایش گذاشته می‌وشد که هر دو در پیوند با مردان معنا می‌یابد: چهره‌ی اثیری و لکاته‌ی زن. زن اثیری یادگاری است از چهره‌ی زیبا، متعارف و کلیشه‌وار معشوقه‌ی شعرهای غنایی کلاسیک و لکاته همان زن امروزی شده و نافرمانی است که دیگر به طور مطلق از سیطره‌ی نظام مردسالار بیرون آمده و می‌کوشد چارچوب‌هایی را که در آن‌ها محصور است درهم شکند. از حصار خانه بیرون می‌خزد و اینبار در چارچوبی دیگر و نظامی سخت مردسالارانه‌تر گرفتار می‌شود. در هیأت زن بدکر و روسپی سر از داستان‌های صادق چوبک درمی‌آورد. او درمقابل «زن

و حرف شنو و اسیر زندگی خانوادگی»۲ به نمایش گذارده می‌شود تا عبرتی شود برای تمام زنهایی که می‌کونشد سر از قفسی بیرون آورند که قرن‌های متمادی دربند آن بوده‌اند. گویی صادق چوبک زشتی‌ها و ناهنجاری‌های زندگی زنان تنها و گریخته از سایه‌ی مردان را اینهمه تلخ و زننده نشان می‌دهد تا دیگر هیچ زنی جرأت اندیشیدن به استقلال و زندگی به گونه‌ای دیگر را به خود ندهد و برای همیشه بکوشد همان معشوقه‌ی شعر فارسی باشد تا به عنوان موجودی اثیری از او به نیکویی و در هاله‌ای از تقدس یاد شود.

دانشور اما فراتر از این کلیشه‌ها کوشید است تا چهره‌ی زن را همان گونه که واقعاً هست توصیف کند. او نه از زن اثیری سخن می‌گوید و نه از زن لکاته. او از زنی‌ها زنده، ملموس و حقیقی سخن می‌گوید. زنی که همان گونه که می‌تواند معشوق باشد، عاشقی هم می‌داند، زنی که تنها برای رفاه و آسایش مردان خلق نشده بلکه

دغدغه‌ها و آرزوهای خاص خود را نیز دارد. در زندگی چنین زنی حتماً ساعت‌هایی هم است که تنها برای خویشتن و نه برای هیچ کس دیگری ـ شوهر و بچه‌ها ـ می‌زید. زنی که حس و عاطفه دارد، می‌خندد، می‌ گرید، ‌عصبانی می‌شود و گاه سرشار از عشق و محبت به همه‌ی دنیا لبخند می‌زند و با این همه اگر خونش به جوش بیاید می‌تواند در یک لحظه به تمام وابستگی‌ها و علقه‌هایش پشت پا بزند و راه مبارزه در پیش گیرد.

دانشور به طور کلی در داستان‌هایش سعی دارد «ذهنیت زن ایرانی» را نشان دهد. «ذهنیت یک زن ایرانی با تمام مخمصه‌هایش»۳. زنان در اکثر داستان‌های دانشور حضوری پررنگ دارند و اساساً یکی از مهم‌ترین علل تشخص دانشور پرداختن او به مسائل زنان است.۴

دانشور از همان آغاز نویسندگی به مسائل زنان توجه بسیار نشان داد. با آن که نیمی از داستان‌های آتش خاموش (۱۳۲۷) مقتبس از لطیفه‌های او. هنری است، سرشار……………………………………

تعداد صفحات

577

حجم فایل

246 کیلوبایت

فرمت فایل

wordقابل ویرایش